سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
98
قواعد السلاطين ( فارسى )
درآمد ، حضرت سيّد كونين - صلّى اللّه عليه و آله - فخر العالمين ، تشريف ارزانى داشتند و از طعام ايشان ميل فرموده ، از خانه بيرون رفت . زن مترنّم گرديد كه : اى مرد ! به خدمت حضرت رسول از دست من شكايت نمودهاى . آن مرد ابا كرد . آن زن مكرّر نمود . مرد گفت : از كجا اين را تقرير مىنمايى ؟ گفت : زيرا كه حضرت چيزى از طعام ما ميل نفرمود . آن مرد گفت كه : چيزى تناول نمود . زن گفت : چيزى عجب مشاهده كردم كه چون حضرت به خانه تشريف آورد ، گردههاى نان در دامن مباركش آويخته . چون تشريف برد ، ماران و كژدمان از دامنش آويخته ؛ آن مرد تقرير كرد كه ازين معانى اطّلاع ندارم و چيزى مشاهده ننمودم . زن و مرد به اتّفاق يكديگر به خدمت و الا نهمت حضرت شتافتند و احوال مرقوم را به عرض سدّه سنيّهء رسالت منقبت رسانيدند . حضرت به ناطقهء گوهرافشان خود بيان فرمود كه : راست مىگويد . گردههاى نان ، روزى من بود كه به موافقت من آمد و آن ماران و كژدمان بليّهاى بود با معاصى شما كه از منزل شما بيرون بردم . پس چون كسى مهمانى به خانه درآورد ، هرگاه بيرون رود بليّات ، و گناهان صاحب منزل را بيرون برد . مصدّران صدور اخبار ، و متصدّيان ظهور آثار ، در دفاتر مشكين محابر [ 72 ] چنين ثبت ساختهاند كه : روزى ، حكيم هندى و رومى نزد انوشيروان عادل حاضر بودند . انوشيروان متوجّه حكيم هندى شده تقرير نمود كه : كلام چند حكيمانه بيان نماى ! آن حكيم مترنّم گرديد كه نيكوترين خلايق كسى باشد كه با سخى ملاقات نمايد ، و در حالت غضب احسان كند ، و در وقت سخن گفتن سخن را آهسته و به تأنّى گويد ، و در هنگام تموّل و رفعت و بلندى متواضع باشد ، و بر اقوام و اقربا و مساكين مشفق و مهربان بود . پس حكيم رومى تقرير كرد كه : كسى كه به بخل آراستگى داشته باشد ، خصما اموال او را به ميراث تناول نمايند ، و هركه به قلّت شكر نعمت پيراسته باشد ، از آن بهرهور نشود ، و كذّاب و نمّام خواهد وفات يافت ؛ يعنى در حالت مردن ، سخنچين و فقير وفات يابد . در آخرت او را توشه و ذخيره نباشد و هرگاه